تبليغاتX
ناگفته هاي من و تو

ناگفته هاي من و تو

پسری شده همه زندگی ما

میگم همه زندگیمون یعنی در حدی که حتی من و "تو" هر دومون امسال سالگرد ازدواجمون رو هم فراموش کردیم

هر دو

منتهی من زودتر یادم اومد که فراموش کرده بودیم . البته یک ماه بعدش یادم اومد اونم خیلی تصادفی !

فکر کردم وبلاگ پسری کی یک ساله میشه ؟ بعد یادم افتاد که ۲۹ مهر سالروز یک سالگی وبلاگش و سالروز یه روز فراموش نشدنی و شیرین برای من و "تو" هست .  تو همین فکرا بودم که یه دفعه یادم اومد واااااااااااااااااااااااای ۱۲ شهریور . ۱۲ شهریور گذشت و من و "تو " ....

حالا هر چی فکر میکنیم یادمون نمیاد که اون روز چیکار کردیم ؟

تازه نه تنها من و "تو" همه زندگیمون پسری شده که اطرافیان هم من و "تو" رو تو پسری خلاصه کردن . چون هر سال کلی پیغام تبریک از جانب اطرافیان برامون میرسید که امسال از اونم خبری نبود بلکه ما یادمون بیاد .

به هر حال خوشحالم که تو روزایی این تاریخ رو فراموش کردیم که غرق لذت بودیم  .

میوه شیرین زندگیمون رو امسال در کنارمون داشتیم و چی شیرین تر از این که در ۵ سالگی یه زندگی هدیه ناب خدا رو در آغوش بگیری .

عزیزترین مرد زمین با یک ماه تاخیر ۵ سالگیمون مبارک

پ . ن : داریم بزرگ میشیما !

پ . ن ۲ : شرمنده ولی به خاطر فراموشکاری به خرید کادو به مدت یک ماه محکوم میشی . از امروز شروع شد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:16  توسط من ( خانوم خونه )   | 

اگر به کسی پولی پرداخت کردید و اون جای بقیه پولتون یه "نقطه " بهتون داد . تعجب نکنید ۲۵ تومنی جدیده !

پ . ن : نصفه شبی اگر اینو نمی نوشتم خوابم نمی برد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:44  توسط من ( خانوم خونه )   | 

وقتی دیگه نمیتونی همه حرفات رو بنویسی ...

وقتی باید اول حرفات رو مزه مزه کنی و بعد اگر تلخ نبود و مشکلی نداشت تایپشون کنی ! ...

وقتی نمیتونی راحت و آسوده مثل سه ماه پیش که چند روزی آزا دی نوشتن داشتیم از دانشج و های شری ف و تهر ان بنویسی و بگی که چه کیفی میکنی وقتی میبینیشون و چقدر برای آیندشون نگرانی که چه بر سرشون میاد .

وقتی میبینی کلا همه وبلاگستان تقریبا تو سکوته و اون شور و حال گذشته دیگه نیست ...

وقتی دوستات چند هفته یه بار آپ میکنند ...

دیگه حرفی برای نوشتن باقی میمونه ؟

مجبوری فقط بنویسی : تا حالا شیر بستنی خوردید ؟ اگر مثل من عاشق بستنی همزده هستید من کشف کردم رو بستنی شیر بریزید خیییییییییییییلی باحال میشه . امتحان کنید .

مدیونید اگر امتحان کنید و به من نگید که امتحان کردید   حتی شما دوست عزیز ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:14  توسط من ( خانوم خونه )   | 

 لطفا به اینجا  و اینجا و  بعد هم اینجا  سر بزنید

برای شفای همه مریضها و مخصوصا جوجه کوچولوهایی که رو تخت بیمارستانن دعا میکنیم .

خدایا کاری کن که شونه هیچ پدری از غم کوچولوش نلرزه و اشک تو چشم هیچ مادری نیاد که سخت تر از این چیزی سراغ ندارم .

پ . ن : نگین عزیز ازم خواست که این لینکها رو تو وبلاگ بذارم . قبل از اون با خوندن خط به خط نوشته های این پدر پشتم لرزید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 13:1  توسط من ( خانوم خونه )   | 

اول مهر به تمامی محصلین و مدرسه رو های عزیز مبارک باشه

به هیچ عنوااااااااااااااااااااااان دلم نمیخواد جای شما باشم  

راستی ۱ مهر رو به دانشجویان عزیز هم تبریک میگم . قدومتون  به دانشگاه سبز باد 

این ماه برای من خبر دهنده روزهای پایانی مرخصی هست و از هر سال ازش بیزارترم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:12  توسط من ( خانوم خونه )   |