تبليغاتX
ناگفته هاي من و تو

ناگفته هاي من و تو

--- دو روزه دیگه گل پسر اولین واکسن سه گانش رو باید بزنه و من از همین الان استرس دارم !

--- با وجود هواخوری هفته گذشته هنوزم من و آقا گلی خونه نشینیم و به خاطر گرمای هوا از خونه بیرون نمیریم . البته از تاریکی شب و خنکای بعد ازظهر میشه استفاده کرد که معمولا چون  عسلی صبح تا بعد از ظهر پا به پای مامانش بیداره و همدم و هم صحبت مامانیشه بعدازظهرا یه کم بد اخلاق میشه و تنها چیزی رو که دوست داره نشستن رو وان پادشاهیش ! تو حمومه . به طوری که به محض اینکه میخواییم از حموم بیاریمش بیرون گریه و جیغ و هوارش شروع میشه .

دو بار تو هفته گذشته بعد از حموم بردیمش بیرون که هم من یه کمی هوا بخورم و هم آقا گلی تو ماشین بخوابه . یه بار رفتیم سمت ملاصدرا و "تو" از " منصور" دو تا بستنی خرید تا با هم تو ماشین بخوریم . نشون به اون نشون که تا "تو" بره بستنی رو بخره و بیاد گل پسر از خواب پرید و شروع کرد به گریه کردن تااااااااااااااااااااااااااااا وقتی بستنیامون شد آب بستنی !

یعنی پسرم میگه اگر من و بیرون میبرید توقف نداشته باشید فقط حرکت . حتی پشت چراغ قرمز یا تو ترافیک هم خوشم نمیاد بمونیم . فقط برید !

یه بار دیگه هم رفتیم بیرون که شام بخوریم . جلوی رستوران " تو" ماشین رو روشن گذاشت و رفت تو غذا رو گرفت اومد نشست تو ماشین دو تایی خوردیم ( همون جلوی رستوران خوردیم که رستوران رفتن رو شبیه سازی کرده باشیم   )

تو همه مدت هم ماشین روشن بود که آقا گلی فکر نکنه یه موقع ما جایی توقف داریم .

--- در مورد پوشک هنوزم من در حال امتحان کردن مارکهای مختلفم  یواش یواش تو این زمینه برای خودم یه پا استاد میشم . از هر کدوم هم بالاخره یه ایرادی پیدا میکنم که برم سراغ یه مارک دیگه . یکی نیست به من بگه بابا تو که میخوای فقط پمپرز استفاده کنی مگه مجبوری یه دور کل مارکهای تو بازار رو امتحان کنی و روی هرکدوم یه ایراد بذاری ؟ خب همونو استفاده کن دیگه .   آخرین پوشکی که خریدیم " هاگیز " ( هاجیز؟ ) بود . یعنی هست . خیلی خوبه ها خیلی نرم و لطیف و خوشگل و ملوسه و خیلی هم قدرت جذبش بالاست ولی وقتی میخوام عوضش کنم حس میکنم لایه روییش یه کم نمدار شده !!!!!!!!!!!!!  حالا من اینطوری فکر میکنم یا نه رو نمیدونم . فقط میدونم که یه کم نمداره ؟! حالا اگر کس دیگه ای استفاده کرده و راضی بوده بهم بگه .

پ . ن : روز اولی که من و "تو" این وبلاگ رو ساختیم از اسمهای مستعار "من" و "تو" استفاده کردیم تا هم راحت تر بنویسیم و بدون ترس از شناخته شدن تو دنیای واقعی حرفامون رو بزنیم و هم دنیای واقعی رو با دنیای مجازی قاطی نکنیم .

ولی امروز که هم با به دنیا اومدن پسر عزیزمون اسمش رو تو تمام پستامون مینویسیم و هم تو وبلاگ پسرمون با اسمهای خودمون مینویسیم کم کم تو استفاده از "من" و "تو" به جای اسمهای واقعیمون دارم شک میکنم .

به جز این شاید هم خوندن کامنت یکی از دوستان قدیم ( آناهیتای عزیزم ) که من رو شناخته بود و برام کامنت گذاشته بود من رو به این فکر انداخت که مستعار نویسی ما الان دیگه لزومی نداره .نه ؟ لزومی داره ؟ کسی هست که اسمای ما رو ندونه ؟ 

پ.ن ۲ : فقط دوماه دیگه مونده . من چطوری برم سره کار ؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 15:44  توسط من ( خانوم خونه )   | 

دیروز به دعوت مستانه برای دیدن پارک آب و آتش لبیک گفتیم و سه تایی راهی پارک شدیم .

آخ که بعد از ۲ ماه خونه نشینی و تقریبا  ۲۴ ساعته تو خونه بودن این هواخوری ( هواخوری بود دیگه ) چه کیفی داد . مخصوصا اینکه پسری هم برخلاف تصور من آروم و راحت خوابیده بود و فقط دم دمای برگشتنمون گرسنه شد و یه کم بهونه گیری کرد .

پارک خوبی رو هم برای اولین هواخوریمون انتخاب کرده بودیم که هم خیلی زیبا و جالب بود و هم خلوت و آروم . ( البته وسط هفته هم بود که این تو خلوتیش بی تاثیر نبود )  .

قبل از رفتنمون گل پسرم که تقریبا از صبح تا ۸-۹ شب خواب خرگوشی داره و کمتر پیش میاد که ۱ ساعت یه سره بخوابه آخ خوابیده بود آخ خوابیده بود . مگه بیدار میشد ؟ حالا ما هم میخواستیم هم پوشکش رو عوض کنیم و هم لباساش رو . "تو" هم برای این هواخوری ما زودتر از سره کار اومده بود خونه که مثلا زودتر بریم بیرون چون شب قرار بود خواهرم اینا بیان خونمون و باید زودتر برمیگشتیم .

خلاصه بعد از اینکه بالاخره بیدار شد و ما لباساش رو عوض کردیم و خودمون هم آماده شدیم که از در بریم بیرون متوجه شدیم که بعععله آقا گلی فرصت رو غنیمت شمردن و پوشکشون رو مزین کردن .

دوباره از اول ... پوشکش رو عوض کردیم و د بدو که رفتیم .

از روی آدرسی که مستانه داده بود خیلی راحت پارک رو پیدا کردیم و رادین رو در حالی که خواب خواب بود توی کالسکه بردیم توی پارک .

اونجا هم چون خنک بود و نسیمی هم میوزید شرایط برای خوابیدن پسری بیشتر محیا بود و بیشترش رو تو خواب گذروند تا بیداری . ولی همین که بچم از خونه اومد بیرون و یه کمی خیابون ! دید خودش خیلی خوشحال کننده بود . البته فکر کنم برای بیرون بردن آقا پسری یه کم زود اقدام کردیم و هنوز برای پارک رفتنمون زود بود .

قبل از زایمان چند بار تو خیابون بهار و چند جای دیگه من مادرایی رو دیدم که نوزادای خیلی خیلی کوچیک ( مثلا چند روزه ) رو با خودشون آورده بودن خرید . به "تو" میگفتم اینا چطور دلشون میاد تو این هوای آلوده بیان بیرون و این کوچولوهای نازکتر از گل رو هم با خودشون بیارن .

دیروز وقتی هر کی از کنارمون رد میشد با جملات  آآآآی گوگولی . واای نازی . اینو ببین چقدر کوچولوه روبرو میشدیم من و "تو" فکر کردیم نکنه برای پارک اومدن زود بود ؟

به هر حال بهتون توصیه میکنم شما هم یه بار به این دعوت لبیک بگید بد نمیگذره .

پ. ن : از بعد از عید که تو اتوبان همت سره خروجی مدرس درست روبروی ساختمان کشتیرانی اون پایه های فلزی بزرگ رو کار گذاشتن هر وقت از اون قسمت رد میشدیم برامون سوال  پیش میومد که این پایه ها برای چی کار گذاشته شده ؟ دیروز متوجه شدیم که این پایه های یه پله که  خروجی از پارک آب و آتش ایجاد میکنه به سمت یه کره که اون سمت بزرگراه همته و احتمال میدیم که سینما ۲۰۰۰ بشه در آینده .

پ . ن ۲ : اگر به ساعت پست من نگاه کنید مشخص میشه که چه شب زنده داری شدم من ! 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:57  توسط من ( خانوم خونه )   | 

- از همه دوستانی که برای انتخاب پوشک راهنماییم کردن ممنونم . از دیروز دارم جوی فول استفاده میکنم برای پسرمون و واقعیتش از اینم راضی نیستم . نسبت به پمپرز خیلی خیلی خشک و سفته . و البته فکر کنم یه سایز کوچیک هم گرفتیم یعنی سایز ۲ گرفتیم ولی کناره هاش با زور به هم میرسه . خلاصه ۶۶ تاش که تموم بشه سری بعد ماما رو امتحان میکنم .  خوبه دیگه همینطوری تنوع هم پیش میاد .

- یواش یواش به سبک جدید زندگیمون عادت کردم و با اینکه من و پسری به جز چند باری که دکتر رفتیم و یه بار که هفته پیش شام رفتیم بیرون بقیه روزها از صبح تا شب تو خونه بودیم و یه جورایی بیرون رفتن جزو آرزوهای دور و دراز شده برام ولی نسبت به هفته های گذشته خیلی بهترم . آخه هفته های پیش از تو اتاق خوابمون هم بیرون نمیومدم و از صبح که "تو" میرفت سره کار تا شب که برمیگشت تو اتاق بودم و نهایت برای غذا خوردن یا شستن آقا گلی از اتاق بیرون میومدم . مدلم خیلی جدیده :)))

- از الان برای آخر مهر ماه عزا گرفتم . واقعا نمیدونم چطور باید سره کار برم ؟؟؟؟؟ من نمیخوام برگردم سره کار . من نمیتونم پسرم رو به کسی بسپارم و خودم از صبح تا ظهر پیشش نباشم واقعا نمیتونم .

هی سعی میکنم بهش فکر نکنم و بذارم تا زمانش برسه و اونوقت تصمیم گیری کنم ولی نمیتونم و دائم فکرم رو به خودش مشغول میکنه . از تصور اینکه کس دیگه ای بجز من کارای پسرم رو انجام بده اعصابم خورد میشه . گفتم که حسود شدم !

- در آخر میخوام بگم که من از امروز به بعد امکان نداره برای فیلمی که شریفی نیا توش بازی کرده سینما برم یا حتی تو تلویزیون همچین فیلمی رو تماشا کنم .

نه برای اینکه تو جایی حضور داشته که برخلاف عقاید من بوده بلکه به خاطر اینکه در جایی حضور داشته که تا امروز حضور پیدا نمیکرد و این کارش عین یه دهن کجی به میلیون ها آدم بود . در مورد نجفی کلا نظری ندارم چون از قبل هم ازش خوشم نمیومد ولی در مورد شریفی نیا الان ازش متنفرم .

- راستی من امروز کشف کردم که جزو ملت ایران نیستم شما چطور ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:56  توسط من ( خانوم خونه )   | 

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمينی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد

                                                  احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:44  توسط من ( خانوم خونه )  

  ************* کامنتها رو جواب دادم  **************

من از رئیس خانواده برای مدت کوتاهی اجازه گرفتم که بیام و یه پست بذارم . البته اجازه من برای مدت محدودیه و بستگی داره رئیسمون کی صدام کنه !

اگر رخصت بده میخوام به همه دوستام هم سر بزنم .   اگر براتون کامنت نذاشتم بدونید به خاطر ذیق وقت بوده .

اول از همه چند تا سوال :

-- کسی میتونه به من یه مارک خوب برای پوشک معرفی کنه که هم حساسیت نده و هم قدرت جذب بالا داشته باشه .

تا امروز برای پسری " پمپرز" استفاده میکردیم . تا دیروز سایز ۱و از دیروز تا حالا سایز ۲ ولی چون مصرف پسرمون بالا رفته و تقریبا یه بسته ۲۷ تاییش رو تو دو روز استفاده میکنه زیاد برامون مقرون به صرفه نیست و من ترجیح میدم تا خیلی عادت نکرده یه مارک دیگه رو جایگزین کنم .

قبل از تولد گل پسری من براش " مای بی بی " !!! هم خریده بودم ولی وقتی بازش کردم از دیدنش احساس پخته شدن بهم دست داد چه برسه استفاده کردن اش . یه مارک ترک هم یه بار گرفتیم ۷۲ تا توش داشت ولی فقط ۲-۳ تاش رو استفاده کردیم و به علت پس دادن خیلی زیاد و هی لباس شستن قیدش رو زدیم ... به هر حال خوشحال میشم اگر یه مارک خوب بهم معرفی کنید .

-- از یک ماهگی آقا گلی که ۳ روز پیش بود میتونیم براش " گریپ میکسچر " استفاده کنیم . دکتر بهم گفت نیم ساعت قبل از شیر دادن بهش بدیم ولی روی بروشور داخل جعبه نوشته بعد از غذا استفاده بشه . حالا نمیدونم باید قبل از شیر بدم یا بعد از شیر ؟ ( نهایت اعتماد به دکتر ! )

-- خب این دو تا سوال فعلا علی الحساب تا بعد

-- تازگیها حسهای غیر طبیعی رو دارم تجربه میکنم که برای خودم خیلی جالب و غیر عادیه . مثلا یکی از مهمترین حسهایی که دارم حس حسادت در مورد مادر بودنمه .

غیر عادیه نه ؟

 حس حسادت در مورد مادر بودن یعنی دوست دارم پسرم فقط مال خودم باشه و در محبت کردن و حس مادرانه داشتن کسی با من سهیم نشه ! حتی وقتی خواهرم یا مادرم باهاش حرف میزنن و قربون صدقش میرن یا می شورنش یا هر کار دیگه ای ناراحتم میکنه و حس میکنم مالکیتم به خطر افتاده !!!! خودم هم از گفتن اینا خجالت میکشم ولی واقعیته دیگه ! اینجا نگم کجا بگم ؟

یا حس دیگه ای که دارم حس مقصر بودن و همیشه اشتباه کردنه . یعنی فکر میکنم وظایف مادرانم رو درست انجام نمیدم و دائم دارم اشتباه میکنم . یه جور حس تو سری خوردن اعتماد به نفس !

در صورتیکه تمام تلاش خودم رو هم دارم میکنم که درست رفتار کنم ولی حسه دیگه کاریش نمیتونم بکنم ! شاید این حسم به خاطر اینه که از روز دهم تولد پسری که مامان از پیشمون رفت به قول خودش چشم سفیدی کردم و نرفتم خونشون و تنها موندم خونه . خب بچه اول و ناواردی و تنهایی تاثیر بدی روی آدم میذاره . البته مامانم و خواهرام در طول روز بهمون سر میزدن ولی اینکه بدونی دائم یه نفر رو کنار خودت داری که از تو وارد تره و اشتباه نمیکنه حس اعتماد به نفس آدم رو تقویت میکنه . که من متاسفانه نداشتم .

نرفتنم خونه مامان اینا بیشتر برای این بود که اینجا تو خونه خودمون همه شرایط رو برای گل پسرمون آماده کرده بودیم . از دمای محیط و وسایل راحتی خودم و پسرم و حتی "تو" شیر روشویی رو برای اینکه راحت تر گل آقا رو بشورم عوض کرده بود و این شرایط تو خونه مامان اینا مهیا نبود ! خلاصه اینطوری شد که اونطوری شد .

 

-- از پسر گوگولیمون بگم که حسابی بغلی شده و دائم دوست داره بغلش کنیم و تو خونه راه بریم . یه موقعایی که سره حال باشه گردنش رو صاف میکنه و عین موش همه جا رو نگاه میکنه و مواقعی که خوابش میاد همون جا روی شونمون میخوابه . البته حواسش هست که حتما راه بریم و خدایی نکرده یه موقع جایی برای خستگی در کردن نشینیم .  البته از شوخی گذشته بیشتر وقتایی که دل درد داره یا باد گلو داره و تو معدش مونده بهونه میگیره وگرنه خیلی آرومه . اون وقتا هم خودمون بلندش میکنیم و برای تسکین دردش راش میبریم .

یه سری از دوستامون به ما آموزش دادن که برای اینکه از بغلی بودن در بیاد چند بار بذارید گریه کنه و سمتش نرید یا فقط باهاش حرف بزنید تا آروم بشه . اینطوری از عادت میوفته  آخه مگه میشه ؟ یه جوجه کوچولوی ملوس گریه کنه و ما بشینیم نگاهش کنیم ؟ اونم وقتی هر ثانیه ولوم رو بالاتر میبره و ممکنه از گریه سرخ بشه ؟

 

-- میگم فرق آروغ زدن بچه ها و بزرگترا میدونید چیه ؟

.

.

.

بزرگترها وقتی آروغ میزنن لنگه کفش و دمپایی سمتشون پرتاب میکنیم . ولی بچه ها ( مخصوصا نوزادا ) وقتی بعد از یه ربع رو شونه گذاشتن و راه بردنشون آروغ میزنن جمیعا میگن " آخیش " راحت شدم  قربونت برم من !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:35  توسط من ( خانوم خونه )   |