تبليغاتX
ناگفته هاي من و تو

ناگفته هاي من و تو

 

دیشب تماشای دور نهایی مسابقات یورو ویژن رو به دیدن دو قسمت آخر سریال "لاست " ترجیح دادم و تا ساعت ۳ نصفه شب با چشمانی نیمه باز منتظر شدم تا ببینم نتیجه این دوره چه خواهد بود .

فقط و فقط هم به خاطر حضور " آرش " که به عنوان نماینده آذربایجان همراه " آیسل" شرکت کرده بودند .

آهنگ " همیشه " که بارها و بارها  از شبکه های مختلف پخش شده و شعر و آهنگش برای " آرش " هست .

در آخر هم خرسند و خوشحال از اینکه بین ۴۲ کشور به رتبه سوم رسیدند رضایت دادم که برم بخوابم .

چون دیشب زحمت بیدار موندن تا ساعت ۳ رو به خودم دادم یه کمی از اخبار مسابقه رو امروز مینویسم :

- مرحله نهایی این رقابت،  در مسکو برگزار شد.

- نروژ در پنجاه‌وچهارمین مسابقه خوانندگی "یوروویژن" (Eurovision) به مقام نخست  رسید

-یوهانا، خواننده‌ی زن ایسلندی، با ترانه‌ی "آیا حقیقت دارد؟" (Is it true) به مقام دوم رسید

- و آرش، خواننده‌ی پاپ ایران، به همراه آیسل، خواننده‌ی زن آذربایجانی،با اجرای ترانه‌ی "همیشه" (Allways) در پایان با کسب ۲۰۷ امتیاز، سوم شدند.

روش رای گیری برای انتخاب برترینهاشون هم جالب بود . مردم هر کشور از طریق اینترنت یا اس ام اس رای خودشون رو اعلام کرده بودند و گزارشگرهای هر کشور بعد از تموم شدن رای گیری ۳ انتخاب اول مردمشون رو اعلام میکردن . برای انتخاب سوم ۸ امتیاز انتخاب دوم ۱۰ امتیاز و انتخاب اول ۱۲ امتیاز در نظر گرفته بودن . اینطوری امتیازات خواننده ها دائم در حال تغییر بود تا اینکه آخرین کشور رای مردمش رو اعلام کرد .

 

جالبه که سلیقه ملت های مختلف رو میشه اینطوری فهمید که مردم فلان کشور از چه تیپ موسیقی بیشتر  لذت میبرن .

مثلا ما ایرانی ها سبک موسیقی مورد علاقمون کلی با همین ملتی که به نروژ رای دادن و کم هم نبودن فرق میکنه و من یکی که آهنگ آرش و آهنگی که از ترکیه انتخاب شده بود و همینطور آهنگ نماینده ارمنستان رو به همشون ترجیح دادم .

 دیشب به "تو"  میگفتم اگر ایران جزو اتحادیه‌ی شبکه‌های  تلویزیونی کشورهای اروپایی بود به عنوان نماینده چه کسی و با چه آهنگی میفرستادن ؟

نظر شما چیه ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:46  توسط من ( خانوم خونه )   | 

وبلاگ " ناگفته های من و تو " دیروز یک ساله شد و من و "تو" فراموش کردیم که برای یک سالگی خونه مجازیمون جشن تولد بگیریم !

برای یکسالگی این خونه مجازی کلی برنامه داشتیم و حتی تا دو روز پیش هم یادمون بود که باید فردا براش تولد بگیریم ...  ولی یادمون رفت دیگه .

حالا با یه روز تاخیر :

وبلاگ عزیز تولدت مبارک

نوشته های این خونه مجازی رو  من و "تو" با این پست شروع کردیم :

"سرانجام من و "تو" اولين وبلاگ مشتركمون رو راه انداختيم .
از امروز قراره اينجا دغدغه هاي زندگي مشتركمون . خاطرات روزهاي با هم بودنمون و خلاصه هرچه دل تنگمون مي خواد رو بنويسيم .
"من" 29 ساله متولد 1358/5/7 خانم خونه و "تو "، همسرم متولد 1358/4/9 آقاي خونه نزديك به 4 ساله ازدواج كرديم و در تهران زندگي مي كنيم . از اونجايي كه اميدواريم كه بشه بدون محدوديت اينجا حرفهاي نگفتمون رو بزنيم بيوگرافي كامل تري نداريم !

من (خانوم خونه )"

و حالا بعد از یک سال نه تنها دوستان و خوانندگان این خونه کوچیک  بیوگرافی کامل تری از من و "تو" دارن بلکه با خیلی از این دوستان از نزدیک هم آشنا شدیم و تبدیل شدن به بهترین دوستان و همراهانمون تو دنیای مجازی و واقعی ...

 باز هم من و "تو" اینجا دغدغه های زندگی مشترکمون . خاطرات روزهای با هم بودنمون و هر چه دل تنگمون میخواد رو مینویسیم و بدون محدودیت حرفهای نگفتمون رو رو تن این خونه مجازی حک میکنیم .

از همه دوستانمون که تو این یک سال بهمون سرزدن و با ما تا اینجا اومدن و کنارمون بودن ممنونیم و امیدواریم تا روزی که ما هستیم و این وبلاگ هست این دوستیها هم پابرجا باشه

                                                 تک تکتون رو دوست داریم  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:52  توسط من ( خانوم خونه )   | 

چرا دائم تو برنامه های تلویزیونی زیر نویس میکنند که " از تماس با بیماران مبتلا به آنفولانزای خوکی دوری کنید " ؟

آیا آنفولانزای خوکی به ایران رسیده ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط من ( خانوم خونه )   | 

  •  چرااااااااااااااااااا ؟ چرا پنج شنبه و جمعه ها انقدر اینجا ( منظورم بلاگستانه ) ساکت و سوت و کور میشه ؟  انگار تعطیلی آخر هفته به اینجا هم سرایت میکنه .

جدا چند درصد وبلاگ نویسها از محل کار وبلاگا رو آپ میکنند و به هم دیگه سر میزنند ؟ من خودم یکیشون بقیه هم خودتون اعتراف کنید . پیش خودمون میمونه  .البته من از وقتی خونه دار شدم میزان ارتباطم زیادتر شده ولی قبلا فقط و فقط ارتباطم از طریق محل کارم بود  . حالا خودتون بگید الان که دارید میخونید خونه هستید یا محل کار یا شایدم کافی نت ؟

  •  کسی میدونه مودم وایرلس تاثیر مخربی روی انسان و بخصوص جنین داره یا نه ؟

من الان ۸ ماهه که موبایلم رو خاموش کردم تا از امواجش در امان باشم . حالا یه جورایی با این مودم تو خونه احساس خوبی ندارم . اگر اطلاعاتی دارید بهم بدید .

  •  امروز صبح من رفتم دکتر و با صفت " حق بچه خور " مواجه شدم  

دکترم اول به خاطر ۱۸ کیلو اضافه وزنم در عرض ۷ ماه کلی دعوام کرد ولی بعد با معاینه گفت جوجه طلا هنوز خوب وزن نگرفته و من " حق بچه خورم "  . حالا بهم رژیم  خوردن "بستنی " .  سیب زمینی . شیرینی و ... کلا  مواد قندی داده .

البته گفت مواد قندی زیاد بخور من خودم پرسیدم "بستنی " هم زیاد بخورم ؟

تاکید موکد هم کرد که حتما باید هر روز با "تو" برید و بستنی "منصور" بخورید وگرنه بقیه بستنی ها روی اضافه وزن تاثیر چندانی ندارن . حالا اگر هم  نشد بستنی "کره ای کاله"  هم میتونه جایگزینش باشه  ( من کلا همیشه همه حرفا رو درست و دقیق منتقل میکنم به " تو "   دروغگو )

حالا اگر خوراکیهای قندی خوشمزه ای بازم سراغ دارید بهم بگید که دکترم رو اونا هم تاکید کرده باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:48  توسط من ( خانوم خونه )   | 

از وفتی من و "تو" با هم آشنا شدیم تقریبا هر سال با همدیگه رفتیم نمایشگاه و تقریبا هر سال هم اولین غرفه ای که رفتیم غرفه کودکان بوده ! کل نمایشگاه یه طرف این غرفه کودکان هم یه طرف . هرچند که هر بار کلی به " تو" اصرار میکنم که یه سره کوچیک تو بخش کودکان بزنیم و کلی هم غر غر شنیدم ولی به کیفش میارزید .

 

 از وقتی جای نمایشگاه رو عوض کردن دیگه اون حال و هوای قبلی رو نداره ولی بازم دوسش دارم

حالا امسال که دلم پر میزنه به عشق جوجه برم و کلی براش کتاب بخرم از شلوغی و جمعیت اونجا میترسم و مجبورم بمونم تو خونه . امممممممما حالا اینبار "تو" دلش میخواد یه سر به غرفه کودکان بزنه و برای شاه پسرش کتاب بگیره .

منم میرم همین شهرکتاب سرکوچمون

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط من ( خانوم خونه )   | 

--- شنبه شب مهمون نازی عزیز و شوهر نازنینش بودیم . یه مهمونی گرم و دوست داشتنی که با اومدن عطیه و دینا گلی و بابا رضایی تکمیل شد .

یادتون میاد توی یه پست نه چندان قدیمی نوشته بودم :

" نمی دونم چطور و چه جوریه که من و "تو" هر مهمونی و عروسی و مراسمی که دعوت میشیم باید دو نفر اولی باشیم که وارد مجلس میشیم ." ؟

بار قبل که قرار بود این دوستامون رو خونه عطیه جون ببینیم دقیقا تمام نوشته های اون پستم برعکس دراومد  و من و "تو" با کمال شرمندگی ساعت ۱۵/ ۹  شب رسیدیم  ( حالا مثلا هم میخواستیم زودتر از همیشه برسیم که من ضایع نشم  و هم اینکه به خاطر دینا گلی زودتر بریم که زودتر برگردیم تا بتونه سره موقع استراحت کنه . )

خلاصه اینبار دیگه تصمیم گرفتیم خییییییییییییییییییییییییلی زود راه بیوفتیم که خیییییییییییییییییییییییلی زود برسیم و تلافی بار پیش دربیاد !  ولی بازم به ترافیک خوردیم و ساعت ۱۵/۸ رسیدیم . ( با این ربع ما قرارداد داریم ) البته یک ساعت خودش کلی پیشرفته ...

از این حرفا بگذرم  نازی و همسرش کلی زحمت کشیده بودن و نه تنها از شام بسیار بسیار خوشمزه ای که درست کرده بودن لذت بردیم بلکه لحظات خیلی خوب و صمیمی رو هم پشت سر گذاشتیم .

گفتم گاهی با دوستای مجازی انقدر راحت و بی آلایشی که هیچ وقت اون راحتی رو تو دوستای واقعی ( منظورم دوستای دنیای حقیقیه )  پیدا نمیکنی . اینبار باید حرفم رو تصحیح کنم چون وقتی دوستای مجازی تو دنیای واقعی میان و دوستیها تو این دنیا شکل میگیره همه معادلات به هم میخوره .

من الان دیگه عطیه  و راحله و نازمنگولا رو دوستای مجازی نمی دونم ولی در عین حال جنس دوستیمون  هم از نوع دوستیهای حقیقی همیشگی نیست و کلی شیرین تره .

خب اگر به اندازه کافی دلتون آب افتاد میتونید امتحان کنید . 

--- جدای از همه این حرفا تا یادم نرفته بگم  اگر دوست داشتد یه سوپ خوشمزه و عالی و بینظیر درست کنید حتما دستور پختش رو از نازمنگولا بخواهید  

--- دارم کم کم به داشتن یه همراه وبلاگ نویس تو این وبلاگ امیدوار میشم و فعالیت بیشتر "تو" تو گذاشتن پست نوید دهنده اینه که تو روزای آینده اگر نتونم بیام و بنویسم یکی هست که اینجا مطلب بذاره و نذاره که نوشته هامون خاک بگیره !

--- داشتم فکر میکردم به زودی باید کولر رو راه اندازی کنیم و روشنش کنیم . اونوقت من و با اون خاک کثیری که از کانال میاد بیرون و رو وسایل جوجه میشینه چه کنم ؟ کاش میشد کانال اتاق خواب رو از بالا تا پائین تمیز کرد . کاش بابا نوئل اول تابستون از راه کانال کولر یه سری به اتاق جوجمون میزد !  کاش به جای آدمایی که تو زمستون برف پارو میکنن و تو تابستون آب حوض میکشن یکی بود که تو تابستون کانال تمیز میکرد  .

بیکاریه و هزار دردسر دیگه . فکرای خنک به مغزم میرسه

--- آلبوم جدید بنیامین ( آلبوم ۸۸ ) رو گوش دادید ؟ اگر هنوز تهیه نکردید پیشنهاد میکنم حتما اینکارو بکنید . من  عاشق آهنگ " کجای دنیا " شدم که واقعا از اون آهنگای منحصر بنیامینیه  .

--- اگر پست قبلی "تو" رو هنوز نخوندید پیشنهاد میکنم الان اینکارو بکنید . من که تقریبا موردی برخلاف روال شزکتمون توش پیدا نکردم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:6  توسط من ( خانوم خونه )   | 

یکی از دوستای خوبم امروز برام یه مطلب ایمیل کرده بود که با توجه به اتفاقات جاری شرکت یه تغییر کوچیک بهش دادم و گفتم برای شما هم بذارمش تا بخونید و استفاده کنید.

يكي از دوستان ما روي دست آقاي «برايان تريسي» رو زده و 13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانها در ايران رو  كشف كرده. در صورتي كه كارمند هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد

 

 

1- در يك سازمان؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سازمان ؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.

3- در يك سازمان ؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!

4- در يك سازمان ؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!

5- در يك سازمان ؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.

6- در يك سازمان ؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!

7- در يك سازمان ؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.

8- در يك سازمان ؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!

9- در يك سازمان ؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.

10- در يك سازمان؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»

11- در يك سازمان ؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.

12- در يك سازمان ؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.

13- در يك سازمان ؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد!

 "تو"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:15  توسط تو ( آقاي خونه )  | 

اینترنننننننننننننننت

این ابراز احساسات من بعد از مدتهاااااااااااااااااااااااا دوری از دنیای مجازی بود .Hippie

 

من به هیچ عنوان فکر نمیکردم ارتباط من با اینترنت و دنیای مجازی انقدر به محل کارم وابسته باشه که من با یه مرخصی و تو خونه موندن انقدر ازاین دنیا دور بمونم . خب وقتی تو محل کار ۸ ساعت پشت کامپیوتر نسشتی و یه ADSL هرچند درپیت هم داری که میتونی دائم ازش استفاده کنی و کار آنچنان فوری و واجب هم نداری  طبیعتا همه اون ۸ ساعت رو به وبگردی می پردازی دیگه

به قول یه دوست عزیز آدما تو محل کار دو دستن : یا کسانین که کار دارن  یا کسانی که وبلاگ دارن (عطیه جون میدونی که منظورم از اون دوست عزیز کی بود ؟)

منم تو محل کارم جزو دسته دوم بودم  . به هر حال از هفته پیش که خونه بودم یه  مشکل بزرگ برای وبگردی داشتم اونم این بود که هر جا تو خونمون پریز تلفن داشتیم میز کار نداشتیم و هر جا میز داشتیم پریز نداشتیم . از "تو" خواستم یه سیم خیلی خیلی بلند بگیره که این مشکل رو حل کنیم "تو" هم به جای سیم یه مودم وایر لس و یه اکانت ADSL گرفت و خلاصه مشکلمون از پایه و اساس حل شد .

حالا منم و تنهایی و یه کامپیوتر و یه اینترنت پرسرعت .... پس صد در صد بازم حضورم پررنگ میشه اینجا  

------ تو هفته گذشته اتاق جوجه طلاییمون رو چیدیم و مرتب کردیم و دیگه از ۵ شنبه شب که کارای اتاق تموم شده هر وقت من یا "تو" غیبمون بزنه اون یکی میدونه که باید کجا پیداش کنه .

 گاهی حتی نصفه شب که از خواب میپریم هم سر از اتاق گل پسر درمیاریم  

------ چند روزه که هر روز مهمون دارم و در چند روزه آینده هم این روند ادامه خواهد داشت . دیروز که دو سری مهمون برام اومد . سری اول صبح کله سحر ( الان دیگه قبل از ساعت ۱۰ برام کله سحره ) یکی از دوستای خوبم که فردا مسافره اومد خونمون و سری دوم اون دو تا همکارام که هر چند وقت یه بار همدیگه رو میبینیم برای اینکه برای من رفتن یه کم سخت شده با دو تا از جوجه های شیطونشون اومدن خونمون . جوجه کوچولوهای این دو تا همکارام دخترن و ماشاا.............. هزار ماشاا................ شیطوووووووووووووووون

هم خودشون یه نیروی کمکی همراهشون آورده بودن و هم خواهر من اومده بود خونمون ولی مگه از پس این دو تا برمیومدن . در حدی که بنده های خدا برای انبساط خاطر منم که شده بعد از ۲-۳ ساعت خداحافظی کردن و رفتن . یعنی اگر یه ساعت دیگه به شیطونیاشون ادامه میدادن و دائم سره اینکه یکی از دوستام مامان این یکیه یا اون یکی دعوا و جیغ و ویغ راه مینداختن ( فک کنید دختر اون یکی همکارم گیر میداد که این یکی همکارم مامانشه و دختر خود این همکارم جییییییییییییییییییییییغ که نه مامان منه نه تو و این روند هر ۵ دقیقه یکبار تکرار میشد ) و  با اون کفشای پاشنه دار تق تق تو تمام هال راه میرفتن ( یکیشون صندل مامانش و پاش میکرد و عشق اینو داشت که رو سرامیک تق تق کنه و اون یکی هم جییییییییییییییییییییغ که منم صندل میخوام ) و ...  یا من مشکل اعصاب پیدا میکردم یا بنده خدا همسایه پایینیمون . 

ولی این پسر من انقدر که به سکوت  عادت کرده و این سرو صداها براش غیرعادیه تا امروز صبح داشت یه سره وول میخورد و ابرازشکایت میکرد

فردا هم یه سری مهمون داریم که ۱۰-۱۵ تایی میشن و البته با وجودی که چند تاشون کوچولو دارن ولی خدا رو شکر از نظر سنی به هم نمیخورن

----- تو هفته گذشته یه بار مجبور شدم برم شرکت و متاسفانه متاسفانه و بازم متاسفانه باید بازم تو هفته آینده نه یه بار که چند بار برم و یه کار نیمه تموم رو تموم کنم  این همون چیزی بود که دوست نداشتم اتفاق بیوفته و دعا دعا میکردم تو مدت مرخصیم کار آنچنانی پیش نیاد ... آخه خیلی سخته که مجبور باشی تو مرخصیت سره کار بری تا اون کار ( بهتره بگم اون میز و صندلی ) رو برای خودت نگه داری . ولی یه چیزیش که خوب بود این بود که اینبار دیگه همه شرکت هوامو داشتن و  حتی برای برگشتم به خونه راننده شرکت منو رسوند

----- یه اتفاق خیلی خوب  که قراره بیوفته اینه که قراره شنبه من و "تو" دوباره دوستای عزیزمون رو ببینیم و عطیه و نازی عزیز رو اینبار خونه نازی جون ملاقلات کنیم   دیدن ارغوان و دینا گلی عزیزم که دیگه شوق این ملاقات رو صد چندان میکنه

----- یه کاری که میخوام از این به بعد تو نوشته هام انجام بدم اینه که اگر از سرویس دهی و خدمات جایی خیلی راضی یا خیلی ناراضی بودم بنویسم . اینطوری هم از کار خوب یه شرکت یا فروشگاه یا برند که کارشون درست بوده قدردانی میشه و هم از کار بد و خدمات جایی که ارزش استفاده نداره شکایت میشه . نظر شما چیه ؟

برای شروع میخوام بگم که هر کسی میخواد تو منطقه غرب و شمال غرب تهران از  اینترنت پرسرعت (ADSL) استفاده کنه صد در صد و حتما شرکت " شهراد " رو برای اینکار انتخاب کنه که اولا بر خلاف تمام آی اس پی هایی که دق میدن تا خط تلفن رو رانجه کنن ۴۸ ساعته خط تلفنتون رانجه میشه . دوما اصلا زورتون نمی کنن که حتما مودم خودشون رو خریداری کنید . سوما سرعت خطشون عالیه و چهارما برخلاف چند تا شرکتی که تا الان سروکارمون بهشون خورده مثل ... و ... ( فعلا اسمشون رو نمینویسم تا نظراتون رو بخونم ) پشتیبانیشون عالیه

----- همین دیگه

پ.ن : انقدر حرف تو سرم بود که این پست از هر دری سخنی شد .

پ.ن ۲ : جواب کامنتا رو میدما .  میخونید ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:33  توسط من ( خانوم خونه )   |