کامنتی که مموش عزیز در مورد پست قبلی گذاشته بود من رو به فکر گذاشتن یه پست در همین مورد و موضوع انداخت .
نظر مموش در مورد پست پائین :
نمي خوام نفوس بد بزنم ولي پي اينو به تنت بمال كه يه روزي بچه ات قدر هيچكدوم از اين زحمتاتو ندونه.
مامان پيشيه منم همين كارا رو واسه پيشي كرده ولي دقت زيادي از حدش پيشي رو زده كرده و حالا خيلي پشيمونه كه براش اينقدر زحمت الكي كشيده...
اينا رو گفتم كه بيشتر از تخت و غيره به تربيتش فك كني. ترجيحا چند تا كتاب تربيت كودك بخون!
ببخشيد يه كم لحنم تلخ بود ماماني
جواب من : مموش عزیزم بعد از خوندن نظرت فکرای خیلی خیلی زیادی تو ذهنم اومد و خیلی طول کشید تا بتونم افکارم رو متمرکز کنم و برات بنویسم . راستش اولش یه کم بهم برخورد و ناراحت شدم چون احساسی رو که الان من و "تو" داریم تجربه میکنیم و ذوق و شوقی که داریم رو فقط پدر و مادری میتونن تجربه کنن که برای داشتن جوجشون سختی کشیده باشن و یه بار طعم تلخ از دست دادن رو چشیده باشن .
من و "تو" وقتی صاحب این هدیه شدیم که تشنه تشنه بودیم و الان حاضریم زندگیمون رو به پای جوجمون بریزیم .
خب داشتن یه بچه مسئولیت های زیادی رو به همراه میاره که به نظر من اولین و مهمترینش ایجاد رفاه و آرامش نسبی برای اون کوچولو هست . رفاه نسبی یعنی تا اونجا که در توانت هست کاری کنی که تا زمانی که برای خودش مردی میشه و روی پای خودش می ایسته سختی نکشه . ناملایمات روزگاررو نچشه . حسرت نخوره . چرا ؟ چون به خواست من و "تو" این فرشته داره متولد میشه و ما برای این تولد مسئولیم .
این قضیه اول بود مسئله بعدی ( از نظر من اینطوره ) مسئله تربیته . به عقیده من تربیت یه انسان از سه جا شکل میگیره (بازم میگم به عقیده من ) اولا هر کودکی با خودش (یعنی از قبل از تولد ) اخلاقش رو هم میاره . یه سری از مسائل شخصیتی به هیچ عنوان اکتسابی نیست . مثل صبوری . مثل قدر شناسی . مثل مهربونی . مثل سادگی
برات مثال میزنم : "تو" یه خواهر دوقلو داره . هر دو تو یه خانواده و در یه زمان و با یه شرایط به دنیا اومدن و بزرگ شدن ولی یه سری از اخلاقاشون به هیچ عنوان شبیه هم نیست .
مسئله دوم تربیت اکتسابی خانوادس که اونم دوبعد داره . بعد اولش خود خانواده و بعد دومش آموزشیه که خانواده میبینه هست . یعنی من به عنوان یه مادر هر چقدر هم کتاب بخونم و سعی کنم تربیت صحیحی داشته باشم و طبق نظرفلان دکترو فلان محقق عمل کنم بازم من خودم رو که نمی تونم عوض کنم و من همینی خواهم بود که قبلا بودم و مطمئنا این منی که الان هست خیلی بیشتر تاثیر گذاره تا اون منی که نکات تربیتی رو اعمال میکنه .
مسئله سوم هم جامعه و افراد دیگه هستن .که من بارها و بارها و بارها از مادر و پدرها شنیدم که هر کاری که میکنید و هر زحمتی که برای تربیت بچتون میکشید تا ۷سالگی پایداره و بعد از اون دیگه دست شما نیست . بچه تو یه اجتماع ۲۰۰-۳۰۰ نفری از بچه هایی که هر کدوم یه تربیت دارن قرار میگیرن و اونجاس که مزه خیلی کارایی رو که انجام ندادن میچشن و الی آخر تا دانشگاه و محیط کار و دوستان و .... آخرش میرسه به زن یا شوهرشون که من به واقع بعد از ازدواج دیدم که چقدررفتار خودم و "تو" به هم نزدیک شده . هر چند که از دو تا خانواده کاملا متفاوت و با دو تا تربیت مختلف هستیم .
در مورد اینکه بچه قدر نشناس میشه و اینا رو نمیبینه من به هیچ عنوان قصد دیده شدن هم ندارم .
من خودم میدونم که هر کاری که برای جوجم انجام میدم در درجه اول برای خودم انجام دادم و نیاز روحی خودم رو برآورده کردم . وگرنه یه بچه تا ۵-۶ سالگی صد در صد درکی از داشتنها نداره و به جز آغوش پدر و مادرش نیازی رواحساس نمی کنه . پس چه توقعی میتونم داشته باشم وقتی برای خودم کاری رو انجام میدم ؟
اینایی که نوشتم نظر من در مورد این قضیه بود و کلا بدم نمیومد یه پست در موردش بذارم . کامنت تو استارتش رو زد 
پ.ن : منم امروز اومدم سره کار ولی خدا بخواد تا نیم ساعت دیگه میرم . این روزا روزای اسباب کشیمونه . 
پ.ن ۲ : خوشحال میشم نظربقیه دوستانمون رو در مورد این مسئله بدونم