--- "تو" بازم سرماخورده و دو روزه که دائم هی تب میکنه و هی استامینوفن میخوره تبش میاد پائین و دوباره چند ساعت بعد تب میکنه و ...
--- به احتمال زیاد هفته دیگه اسباب کشی داریم و از الان آرزو میکنم این روزای جنس کارتن کردن و جابجاییش و بعد توی اون خونه باز کردن کارتنا و شستن ظرفا و چیدن وسایل زودتر بگذره و دلم میخواد چشامو ببندم و باز کنم و ببینم تو خونه جدید نشستیم و داریم پای تلویزیون چایی میخوریم . همه چیز مرتب و سره جاش و همه وسایل شسته و تمیزن .....
خوبیش اینه که امسال اسباب کشی و خونه تکونیمون یکی شده ولی بدیش اینه که نمیشه از زیرش دررفت و شونه خالی کرد . یعنی از زیرخونه تکونی میشد در رفت ولی از این یکی نه .
تا امروز فقط فکرمون روی پیدا کردن خونه بود و اینکه بتونیم تا قبل از عید جابجا بشیم .حالا به فکر مصائب جابجایی . آدمیزاده دیگه ![]()
بدتر از همه اینکه تو خونه جدید نیاز به خرید چند تا پرده برای پنجره ها داریم که فکر نمیکنم هیچ فروشنده خوش قولی بتونه بهمون تا عید تحویل بده واحتمالا باید تا بعد از ۱۳ فروردین صبر کنیم .
ولی خوب نیمه پر لیوان رو که نگاه میکنم ته دلم برای خرید وسایل جوجه قیلی ویلی میره و بی صبرانه منتظر روزیم که وسایل اتاقش رو براش میچینم و لذت میبرم .
--- عجب بارون قشنگی دیشب بارید و چه صدای دلنشینی داشت وقتی با شدت به شیشه های اتاق میخورد. تو همون زمانی بود که"تو" یکی دو درجه تب داشت و از خواب بیدارشده بود و منم ازشدت پا درد از خواب پریده بودم . با صدای شرشر بارون خوابیدیییییییییییییم تا ۸ صبح .
ولی صدای بارونی که به جای نم نم شر شر میاد همیشه خبر از ترافیک گره خورده تهران رو میده . که خبرش هم درست بود و صبح تو اکثر خیابونها ماشینها تو هم پیچیده شده بودن .
--- الهام ( چمدان حرفهایم ) من رو به یه بازی سخت دعوت کرده . بازی داستان کوتاه با ۱۰۰ تا ۱۵۰ کلمه . هنوز که ننوشتم ولی تو فکرشم .
--- ماشین پست پائین بعد از تیکه تیکه شدن از همون جایی که رفته بود زیرزمین بیرون کشیده شده .

! باریدن برف و بارون گاهی نشونه متغیر شدن ثابتهاست . یا نشون دهنده جاری بودن زندگی تو یه شهریه که گاهی آدم فکر میکنه همه روح سرگردون شدن . هرچند انقدر کم بباره که تا داری از بارشش لذت میبری کم و کمتر بشه و یه دفعه ناپدید ولی بازم به همون چند دقیقه می ارزه .
