تبليغاتX
ناگفته هاي من و تو

ناگفته هاي من و تو

  آیت الله منتظری درگذشت

 

روحش شاد

 

 پ .ن : به جز کامنتای تسلیت کامنت دیگه ای تائید نمیشه . پس عقاید خودتون رو اینجا بازگو نکنید !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 12:16  توسط من ( خانوم خونه )   | 

 

 

ینی در ِ این خونه مجازی تخته شد رفت پی کارش

نمیدونم چی شد که اینطوری شد ولی به هر حال رغبتی برای نوشتن اینجا دیگه ندارم شاید به چندین دلیل که مهمترینش رو دوستای قدیمی میدونن

شایدم دوباره از نو شروع کنم ولی به هر حال دوست دارم که بدونم :

( دو دست دو طرف دهان و به روش سر جالیز داد زدن تا بقیه بشنون )

هنووووووووووووووز کسی این وراااااااااااااااااااااااااااا مییییییییییییییییییییییییییییییییییییییاااااااااااااااااااااااااااااااااد ؟ 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 9:39  توسط من ( خانوم خونه )   | 

تا ۱۵۰ روز پیش

" تو " شبها که از سره کار میومد خونه خسته خسته بود

" تو " شبها که از سره کار میومد خونه فقط دلش میخواست روی مبل دراز بکشه و کنترل به دست کانالا رو بالا و پائین کنه !  کلافه 

 .

" تو "  همیشه منتظر یه فرصت برای خوابیدن و استراحت کردن بود

" تو " از ظرف شستن متنفر بود

" تو " از پوشیدن روفرشی توی خونه متنفر بود

" تو " هیچ وقت دوست نداشت خونه نظافت کنه و تا جایی که میتونست از زیره باره شستن شیشه ها احیانا نزدیکای سال نو شونه خالی میکرد

" تو " جمعه ها دوست داشت تا لنگ ظهر ! بخوابه

" تو " از لبخند زدن برای عکس انداختن بدش میومد . حتی برای عکسای عروسیمون تنها تغییری که تو چهرش میداد دادن یه زاویه ۱ درجه به لبهاش بود که همین ینی لبخند ! 

" تو " از سبزی خوردن و پیاز خام و سیر متنفر بود  

و حالا

" تو " شبها که از سره کار میاد خونه سره حاله سره حال و ِآغوشش برای بغل کردن پسری بازه بازه

" تو " شبها که از سره کار میاد خونه فقط دلش میخواد که پسری رو بغل کنه و قربون صدقش بره 

" تو "  همیشه منتظر یه فرصت برای بیرون بردن پسری از خونه و بازی  کردن باهاشه  

" تو " هر شب تمام ظرفها رو میشوره تا من و پسری فرصت بیشتری برای با هم بودن داشته باشیم

" تو " توی خونه روفرشی پا میکنه تا وقتی توی فضایی که پسری بازی میکنه میره پاهاش تمیز باشه 

" تو  پریشب با وسواس زیاد شیشه های اتاق خودمون و اتاق پسری رو برق انداخت چون شنید که در طول روز مادر بزرگ پسری گل آقا رو میبره پشت پنجره تا بیرون رو نگاه کنه  

" تو " جمعه ها قبل از من و پسری بیدار میشه

" تو " وقتی پسری رو تو آغوش میگیره تا از دوتاشون عکس بندازم از ته دل میخنده

" تو " از سبزی خوردن و پیاز خام و سیر هنوزم متنفره ! احتمالا تا وقتی که قراره از خواصشون برای پسری تعریف کنه !؟ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:14  توسط من ( خانوم خونه )   | 

گاهی من و "تو" توی یه روز دو تا پست میذاریم و فردا و پس فرداشم آپ میکنیم .گاهی هم چندین و چند روز پستی نداریم و خونه مجازیم همینجا یه گوشه خاک میخوره .

تا حالا شده نوشتنتون نیاد ؟ منم الان همون طوریم . الان بخوام در مورد پسملی و کاراش بنویسم ۱۰ صفحه نوشتنم میادا ولی در مورد بقیه مسائل فعلا حرفی ندارم.

تنها مطلبی که باعث شد الان بیام و یه پست بذارم این بود که بگم :

این روزها همه این این دو تا  آهنگ  رو گوش میکنند .شما چطور ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:30  توسط من ( خانوم خونه )   | 

کاش موسوی هم همین کاری رو میکرد که عبدالله انجام داد و ۱۸ میلیون ایرانی رو  سرخورده نمیکرد !
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:28  توسط من ( خانوم خونه )   |